شلام. من مایا کوشولو هستم. از این به بعد وبلاگ بیشتر وقتا از زبون من نوشته میشه.
بالاخره روز سه شنبه از بیمارستان مرخص شدیم. این اولین عکسمه وقتی به خونه رسیدیم خوب چیکار کنم خوابم میاومد
البته عنوانه این نوشته رو من (مایا) انتخاب کردم چون من هر وقت که دلم میخواست میخوابیدم و هر وقت دلم میخواست بیدار میشودم. مثلا خیلی وقتا اگه از کل ۲۴ ساعت ۵ ساعت بیدار بودم ۳ ساعتش حتما نصف شب بود. خوب من چیکار کنم که مامانی و بابایی به بیخوابی عادت نداشتند! نصف شبها من چشامو بهتر باز میکردم. نورش شبیه جایی بود که قبلان بودم.
بابا من خوابم میاد حالا هی منو بذارید تو ماشین ببرید اینور اونور
ولی این عکس رو بالاخره مامانم در لحظه بیداری از من شکار کرد
حمام کردن هم تو ماه اول عالمی داشت. از اونجای که آلمان کشور سردسیری و من خیلی کوچولو بودم از سینک دستشویی به عنوان وان استفاده میکردیم و من کلی لذت میبردم. این عکس اولین باری که وان گرفته بودم. فکر کنم ۱۲-۱۳ روزم بود.
همه تو این ماه سعی میکردند خندهی منو دربیارند ولی من فقط وقتی لپمو دست میزدند ققلکم میومدو یه لبخند میزدم ولی هنوزم میگم این خنده نبود.
اینها هم کارتهای تولد من که مامانم برای دوستان و فامیل نزدیک فرستاد تا هم یادگاری نگهدارند هم اینکه ازشون سپاسگزاری بشه که اینقدر منو دوس دارند.





