تو این ماه رفتیم ایران…
اونجا خیلیها منتظر من بودند. هر چند که به محض ورود سرما خودم ولی خیلی خوش گذشت. با دوستام کلی گفتیم و خندیدیم
البته من بیشتر وقتا پیش یکی از مادر بزرگ هام میموندم تا مامانم بره خرید یا به کارای دیگه برسه
اونجا بود که استعداد من در تماشای تلویزیون کشف شد حتا اگه لازم باشه برای دیدنش کلم رو ۱۸۰ درجه بچرخونم…
یه عکاسی هم رفتیم و من دوباره استعدادمو در مدل شدن نشون دادم چون با وجودی که بعد از تو ترافیک موندن خیلی خوابم میاومد ولی بازم چشم از دوربین برنمیداشتم
اینم چند تا ویدئو از اون زمان:
خلاصه همه چی خوب بود به جز خداحافظی از همهٔ اونایی که اینقدر منو دوست دارند
دلم برای همتون تنگ میشه ولی باید برم مسافرم…



